histats.com

07:26

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
هیچ وقت نذار حقیقت، داستانتُ خراب کنه
کوریون , جماهیر

07:25

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
نساز! از کاه دل مترسک ها، کوه نساز
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

07:24

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
سه کام حبس، سه ساعت آزادی
کوریون , صحاری

07:23

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
من از آسمان افتادم، تا تو خاک ام باشی
کوریون , برزخ مکروه

07:22

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
شعبده یعنی تو، چشم بر نمیدارم و گم میشوی
کوریون , برزخ مکروه

07:21

دوشنبه 11 بهمن 1395
جانم تصدّق خنده هات، اونی که تفاوتِ خیسی پشت پلک و نم زیر پلکُ ندونه، هیچ وقت زندگی نکرده
کوریون , آلفردو، مرغ ماهی خوار

07:20

دوشنبه 11 بهمن 1395
من رنج می کشم، ذره ذره، لحظه لحظه رنج می کشم، تا از دوست داشتن ات، دست نکشیده باشم
کوریون , برزخ مکروه

07:19

دوشنبه 11 بهمن 1395
تو لازم بودی اما، گمان نمی بردم، که تا این اندازه کافی باشی
کوریون , برزخ مکروه

07:18

دوشنبه 11 بهمن 1395
یادمه کوچه پایینی بودم داشتم میرفتم دکّه، سیگار بگیرم، راه برم، زنگ زدم زودتر تکلیفت روشن شه، که قرار بذاریم، که ببینمت؛ که فردام پر شه فقط، بعد دوباره روز بعد، بعد دوباره آدم بعدی، که بگذره فقط، آدم گاهی نمیدونه، که منتظر موندن واسه جواب یه اس‌ام‌اس، چقدر سرنوشتش فرق داره با زنگ زدن
کوریون , اکتاو آبی

07:17

دوشنبه 11 بهمن 1395
وه که دوزخ ات، چه پرستیدنی ست
کوریون , برزخ مکروه

07:16

یکشنبه 10 بهمن 1395
یکی از سرگرمی های محبوب من بیرون گود نشستنه، عاشق وقت هایی ام که خیلی بیرونِ گودی میگم لنگش کن، بزن زیر لنگش، لنگشُ گاز بگیر، لنگتُ بزن وسط لنگ هاش، تو بیا برو گم شو بیرون با اون لنگ کردنت، ترجیحا شالگردنم هم رنگیه، موهام هم وقتی بیرونِ گودم لزوما جوگندمی؛ و یقینا بهم ریخته ست، صورتِ چهارتیغ با دو سه تا چروک بلند، پالتوی تنم هم بوی ادکلن مهمونی دیشبُ میده، خب این سرگرمی محبوب منه، اما به هیچ وجه سرگرمی اصلیم نیست، سرگرمی اصلی من وسط گود وایستادنه؛ خیلی مو مشکی و تیشرت پوشیده و بیلاخی، لازمه خاطرنشان کنم که بیلاخی طیف رنگ نیست؛ پوست پیازی و فیلی و سوسنی و هکذا، یا شاید هم هست و من یکی این یکی رو دیگه نشنیده بودم ازتون، بیلاخی یجور استخون بندیه، حالت های صورتمه وقتایی که وامیستم وسط گود و بیرونِ گودی ها، جر میدن خودشونُ که تو بیا گم شو بیرون با اون لنگ کردنت و من، تنها کاری که لازمه انجام بدم، صرفا نشون دادن صورتمه و بس
کوریون , صلوات ختم کن

07:15

یکشنبه 10 بهمن 1395
آدم باید بتونه خنده های اونی که دوستش داره رو بذاره تو پاکتش، روزی یه نخ ورداره بذاره پشت گوشش، بذاره کنج لبش، بذاره تو جیب جلوی پیرهنش
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

07:14

یکشنبه 10 بهمن 1395
آه پروانۀ دیر وقت! برای حفره های تور من، بی اندازه کوچکی، بی اندازه زیبایی!
کوریون , اکتاو آبی

07:13

یکشنبه 10 بهمن 1395
لب های تو به نامم جان می داد، لب های تو نامم را مهربان می کرد
کوریون , برزخ مکروه

07:12

یکشنبه 10 بهمن 1395
باید از لبخند تو شعر گفت، باید از لبخند تو شهر ساخت، باید از لبخند تو حرف زد، باید از لبخند تو دیوانه شد
کوریون , برزخ مکروه

07:11

یکشنبه 10 بهمن 1395
یه جوری نبودی که منِ نبودنی هم دردم گرفت
کوریون , اکتاو آبی

07:10

یکشنبه 10 بهمن 1395
بدیهیه که آدم تظاهر کنه به همۀ اون چیزی که نیست و پنهانش کنه بخشی از چیزی رو که هست، متاسفانه همون قدر هم محتمل و بدیهیه که هنوز هم یه عده مدعیِ منزّهِ مفتخر به ذات وجود داشته باشند که حتی درک بدیهیات هم، مستاصلشون کرده باشه
کوریون , جماهیر

07:09

یکشنبه 10 بهمن 1395
مثلا اونایی که میگن اقلا اون جوری باشین که حرفشُ میزنین یا جوری زندگی کنین که تظاهر میکنین بهش، واقعا متوجه نمیشن که خب آدم اگه اونجوری باشه، دیگه چه دلیلی داره که حرف بزنه؟ دیگه چرا باید تظاهر کنه آخه؟ خب پا میشه میره زندگیشُ میکنه بجاش، آدم حرف میزنه، آدم یه وقتایی می نویسه که جورش عوض شه، ناجورش عوض شه، یا دست کم به جور و ناجور خودش شک کنه
کوریون , جماهیر

07:08

یکشنبه 10 بهمن 1395
من هم خوشحال شدم نمی نویسی، آدمی که نمی نویسه سرش گرم حرف زدن یا شنیدن یا زندگی کردنه، که هر سه تا حالتش یذره بهتر از اون یکی حالته
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

07:07

یکشنبه 10 بهمن 1395
چیزی که از سر ناچاری و بی هیچ کسی یا صرفا نتیجۀ گروکشیِ عاطفی باشه؛ هیچ ارزشی نداره، بنابراین بدیهیه که من، واسه اعتمادِ آدم ها هیچ ارزشی قائل نباشم
کوریون , جماهیر

07:06

یکشنبه 10 بهمن 1395
زن دستمالی شده، به مردی که در ذهن خود ساخته بود، دستمال تعارف می کرد
کوریون , پاژ

07:05

یکشنبه 10 بهمن 1395
من از مداد رنگی حرف میزنم، علیا مخدره سرمه می کشد
کوریون , پاژ

07:04

یکشنبه 10 بهمن 1395
اندوه شاید این باشد؛ دست کشیدن به کیبورد، بجای گرفتنِ دست هات
کوریون , برزخ مکروه

07:03

یکشنبه 10 بهمن 1395
بزرگترین اشتباه آدم بغل کردن یه سری از آدم هاست، بزرگترین پشیمونیش هم، بغل نکردن یه سری دیگه از آدم ها
کوریون , جماهیر

07:02

یکشنبه 10 بهمن 1395

هیچ کسی رو نمیشه یه بیست و چهار ساعتِ تمام دوست داشت

- چقد مطمئن میگی‌! 

واسه کسی که به نیمۀ دوم زندگیش افتاده، شک کردن از مرگ هم ترسناکتره

کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

07:01

یکشنبه 10 بهمن 1395
تعویذ بی اثرم، گردن آویز شرمسار زیر پیراهنت
کوریون , برزخ مکروه

07:00

یکشنبه 10 بهمن 1395
چه دلیلی داره آدم ها همدیگه رو درک کنن؟ کدوم احمقی اینُ گذاشته بنای رنج کشیدن و رنجوندن؟ چرا باید سر در بیاری که یه آدم دیگه از چی غمگینه؟ از چی دلخوره؟ چی نا امیدش کرده؟ که چی بشه آخه؟ چرا انقدر متظاهر و مزخرفین؟ چرا دست از تظاهر کردن بر نمیدارین؟ کی آخه اون همه وقت داره؟ کی آخه زورش به رنجِ دنیا میرسه؟ تهش یکی رو اونقدری دوستش داری که واسش رنج بکشی، بذاری بفهمه که تو فرصتِ کم زندگیت، حواست به دلخوری هاش به غصه هاش به زخم های تنش بوده، همین! اما تظاهر نکن! وانمود نکن که درک میکنی، ته زورت شریک شدن؛ ته عرضه ات شریک کردنه، درک کردن ممکن نیست، نباید هم که ممکن باشه، چه اهمیتی داره که بدونی چی کی رو چیجوریش میکنه وقتی تهش، ته ته همش، هیچ کاری واسه هیشکی، از دست هیشکی دیگه ساخته نیست؟
کوریون , صحاری

06:59

یکشنبه 10 بهمن 1395
لبخند زنان ساق از لجن می کشید و گل می کرد، آه از بهاری که کشته بودم برای او
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:58

یکشنبه 10 بهمن 1395
می دونی آدم ها چرا همدیگه رو دوست دارن؟ -چرا؟ چون هنوز دلیل نفرتشونُ پیدا نکردن
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

06:57

یکشنبه 10 بهمن 1395
گاهی یکی اون قدر رویاست که باید لمسش کنی، باید مطمئن بشی که حقیقت داره، وجود داره، بیرونِ سرته، اما خب اگه بشه لمسش کرد، اونوخ دیگه رویا نیست، می فهمی چی میخوام بگم؟ گاهی فکر میکنم همۀ هر چیزی که تو دنیاست اینجوریه، لمسش رویاتُ ویرون کرده، لمس نکردنش یقینِ دلخوشی هاتُ
کوریون , جماهیر

06:56

یکشنبه 10 بهمن 1395
مستفرغم کرد، کلمۀ بهتری پیدا نمی کنم براش
کوریون , صلوات ختم کن

06:55

یکشنبه 10 بهمن 1395
آغشته بودم به تو، چون بومی به رنگ
کوریون , پاژ

06:54

یکشنبه 10 بهمن 1395
من مهرۀ پیاده ام، تهش تو بازی هم اگه باشم، واسه اون خونه آخریه ست که جاش یه وزیری رخی چیزی گیرشون میاد، یا نه، ساده تر از این هاست، گاهی حتی اون خونه آخریه هم مهم نیست، پیاده نفس عمیقه، واسه وقتی که میگن فدای سرم، اقلا رخم هنوز تو بازیه، حتی اگه خودشون ندونند، حتی اگه خودشون نفهمند
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:53

یکشنبه 10 بهمن 1395
تا دلم گرم می شود، مثل برف توی دلم آب می شود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:52

یکشنبه 10 بهمن 1395
تو خورشید زمستانی، هستی، اما گرم نمی کنی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک