histats.com

08:32

یکشنبه 3 اردیبهشت 1396
تو دوست داری بمیری؟ دوست ندارم زندگی کنم -خب این یعنی دوست داری بمیری؟ مردنُ که نمیشه دوست داشت.. تو اینُ میگی! -تو هم داری از من می پرسیش
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

08:31

سه‌شنبه 1 فروردین 1396
کسی تنه می زند، می رود توی مغازه ای که ایستاده ام و زل زده ام به اتیکتِ قیمت هاش، آن طرف تر هنوز، بساط آکواریوم و لامپ های صد است؛ گوشه ای از پیاده رو که سبزه ها را برده اند کنار هم نشانده اند، ببخشید آقا! زن جوانی اجازه می گیرد، کنار میکشم و راه می افتم، زل میزنم به ویترین ماهی ها، می پرسم چقدر می شود، توری را فرو می کند توی آب، پولش را که حساب می کنم، یک سوراخ دیگر هم میگذارد روی جای ماهی ها، جوری که حواس کسی را پرت نکرده باشد؛ کیسه را میبرم بالاتر، اجازه می دهم با رفقاش خداحافظی کند، خر است، نمی فهمد، کِز کرده گوشۀ تیز نایلون، دوباره راه میافتم و توی سرم، خط فرضیِ حرکت ماهی هاست، به این فکر میکنم که پیش از رسیدن توری، دنیاشان را دوست داشته اند یا نه؟ هوا بوی خوبی دارد، بوی سردی دارد، آدم دلش می گیرد، دلش تنگ می شود برای خیابان های اسفند
کوریون , اکتاو آبی

08:30

جمعه 27 اسفند 1395
گوئیدو
کوریون , سک

08:29

پنج‌شنبه 26 اسفند 1395
میگه اینجوری قیافۀ مادر‌مرده ها رو نگیر به خودت، کثافت های مثل تو رو باهاس مثل سگ کُشت، سرمُ می‌گیرم بالا، سرشُ می کنه اونور، سرآستینِ سفید کتشُ میندازه پشت کمرش، ته حرفشُ می‌گیره که اگه کمکم نکرده بود، تا حالا آژان ها سرِ گردسوزُ تفی کرده بودن، موهاش جوگندمیه، یعنی گمون میکنم که جوگندمی باشه، یاشار اون موقع ها یه بار بهش گفته بود دکتر! الانِ که اینا به جوگندمی هات پا میدن، زمستونت اگه بزنه، دیگه از این خبرا نیس.. بعدش زده بود زیر خنده، من نخندیده بودم، پرسیدم یاشار؟ جوگندمی چیه؟ بلندتر خندیده بود، گفته بود موهاش
کوریون , مزامیر ورشو

08:28

پنج‌شنبه 26 اسفند 1395
پرسید می‌دونی کلاویه چیه؟ گفتم همون هاس که فشارش میدن؟ گفت اوهوم، این اوهومِ آخری رو تعمدا جوری گفته بود که حالت گونه اشُ عوض نکرده باشه، سر در نمیارم ازش، همیشه دم دم های عید سر و کله اش پیدا میشه، میاد واسه دیدن همه، یه سرکی هم می کشه اینجا، بی اجازه برگ های زرد گلدونُ جدا میکنه، جمع شون می کنه کفِ دستش، پارسال که پرسیده بود گفته بودم همون هاس که سیاه و سفیدَن؟ اخم هاشُ کرده بود تو هم، کیفشُ برداشته بود و رفته بود
کوریون , اولئک الحشاشین

08:27

پنج‌شنبه 26 اسفند 1395
بعدش هفت تا گاو ماده، هفت تا گاو نر‌ُ خوردند، به اینجاش که رسیدم، زیر چشمی نیگام کرد، سینی غذا رو گذاشت جلوم، در اتاق‌ُ بست و رفت
کوریون , مارمالادسن

08:26

پنج‌شنبه 26 اسفند 1395
دنیا جای یادم نمی رود ها، جای یادم نمی آید هاست
کوریون , جماهیر

08:25

چهارشنبه 25 اسفند 1395
باید زودتر از پاییز می رسیدم به باغ، زودتر از برف به قله ها، زودتر از انتها به تو
کوریون , برزخ مکروه

08:24

سه‌شنبه 24 اسفند 1395
زمان یک اتفاق مریض است، من این جمله را خیلی دوست دارم؛ زمان یک اتفاق مریض است، خیلی جاها توی مهمانی ها یا توی حیاط بیمارستان یا وسط بحث های جدی، یکهو این جمله را می گویم، هیچ کس نمی فهمد یعنی چه، خودم هم هیچ وقت نفهمیدم منظورم از این جمله چیست، اما چیزی که خوشحالم می کند این است که کلماتش بهم می آید، بهم آمدن چیزها مهم است، سهل انگاریست که آدم، وقتی این طور بی کلمه دارد می رود، دست کم به شکل آمدن چیزها، دقت نکرده باشد
کوریون , مزامیر ورشو