histats.com

دنیا جای یادم نمی رود ها، جای یادم نمی آید هاست

07:04

یکشنبه 10 بهمن 1395
اندوه شاید این باشد؛ دست کشیدن به کیبورد، بجای گرفتنِ دست هات
کوریون , برزخ مکروه

07:03

یکشنبه 10 بهمن 1395
بزرگترین اشتباه آدم بغل کردن یه سری از آدم هاست، بزرگترین پشیمونیش هم، بغل نکردن یه سری دیگه از آدم ها
کوریون , جماهیر

07:02

یکشنبه 10 بهمن 1395

هیچ کسی رو نمیشه یه بیست و چهار ساعتِ تمام دوست داشت

- چقد مطمئن میگی‌! 

واسه کسی که به نیمۀ دوم زندگیش افتاده، شک کردن از مرگ هم ترسناکتره

کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

07:01

یکشنبه 10 بهمن 1395
تعویذ بی اثرم، گردن آویز شرمسار زیر پیراهنت
کوریون , برزخ مکروه

07:00

یکشنبه 10 بهمن 1395
چه دلیلی داره آدم ها همدیگه رو درک کنن؟ کدوم احمقی اینُ گذاشته بنای رنج کشیدن و رنجوندن؟ چرا باید سر در بیاری که یه آدم دیگه از چی غمگینه؟ از چی دلخوره؟ چی نا امیدش کرده؟ که چی بشه آخه؟ چرا انقدر متظاهر و مزخرفین؟ چرا دست از تظاهر کردن بر نمیدارین؟ کی آخه اون همه وقت داره؟ کی آخه زورش به رنجِ دنیا میرسه؟ تهش یکی رو اونقدری دوستش داری که واسش رنج بکشی، بذاری بفهمه که تو فرصتِ کم زندگیت، حواست به دلخوری هاش به غصه هاش به زخم های تنش بوده، همین! اما تظاهر نکن! وانمود نکن که درک میکنی، ته زورت شریک شدن؛ ته عرضه ات شریک کردنه، درک کردن ممکن نیست، نباید هم که ممکن باشه، چه اهمیتی داره که بدونی چی کی رو چیجوریش میکنه وقتی تهش، ته ته همش، هیچ کاری واسه هیشکی، از دست هیشکی دیگه ساخته نیست؟
کوریون , صحاری

06:59

یکشنبه 10 بهمن 1395
لبخند زنان ساق از لجن می کشید و گل می کرد، آه از بهاری که کشته بودم برای او
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:58

یکشنبه 10 بهمن 1395
می دونی آدم ها چرا همدیگه رو دوست دارن؟ -چرا؟ چون هنوز دلیل نفرتشونُ پیدا نکردن
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

06:57

یکشنبه 10 بهمن 1395
گاهی یکی اون قدر رویاست که باید لمسش کنی، باید مطمئن بشی که حقیقت داره، وجود داره، بیرونِ سرته، اما خب اگه بشه لمسش کرد، اونوخ دیگه رویا نیست، می فهمی چی میخوام بگم؟ گاهی فکر میکنم همۀ هر چیزی که تو دنیاست اینجوریه، لمسش رویاتُ ویرون کرده، لمس نکردنش یقینِ دلخوشی هاتُ
کوریون , جماهیر

06:56

یکشنبه 10 بهمن 1395
مستفرغم کرد، کلمۀ بهتری پیدا نمی کنم براش
کوریون , صلوات ختم کن

06:55

یکشنبه 10 بهمن 1395
آغشته بودم به تو، چون بومی به رنگ
کوریون , پاژ

06:54

یکشنبه 10 بهمن 1395
من مهرۀ پیاده ام، تهش تو بازی هم اگه باشم، واسه اون خونه آخریه ست که جاش یه وزیری رخی چیزی گیرشون میاد، یا نه، ساده تر از این هاست، گاهی حتی اون خونه آخریه هم مهم نیست، پیاده نفس عمیقه، واسه وقتی که میگن فدای سرم، اقلا رخم هنوز تو بازیه، حتی اگه خودشون ندونند، حتی اگه خودشون نفهمند
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:53

یکشنبه 10 بهمن 1395
تا دلم گرم می شود، مثل برف توی دلم آب می شود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:52

یکشنبه 10 بهمن 1395
تو خورشید زمستانی، هستی، اما گرم نمی کنی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:51

یکشنبه 10 بهمن 1395
برنده اونی نیست که خوب بازی میکنه، برنده اونیه که سکوها رو بشناسه، قبل این که بره توی مستطیلش، یاد بگیره چیجوری دریبل بزنه، بلد باشه کجا از گوشه، کجاها از عمق نفوذ کنه، کجاها تکل بزنه، کی خطا بگیره، کی باندُ از دور مچش وا کنه، بکوبه زمین و بی اجازه بازی رو ول کنه، دست کم اینجوری نمیشه ذخیرۀ بازیِ ادامه، نمیشه بازندۀ هو شدۀ نیمکت ها، دست کم اینجوری پشت کثافت خنده هاتون نمی مونه، پشت عاشقانه های دستمالی شده تون، پشت نوشته های مزخرف پشت مانتو هاتون
کوریون , صلوات ختم کن

06:50

یکشنبه 10 بهمن 1395
گلسنگ بودی؛ وسیع وسیع وسیع اما نازک
کوریون , برزخ مکروه

06:49

یکشنبه 10 بهمن 1395
خانم شما احمقید و حماقت شما عاشورایی ست
کوریون , صلوات ختم کن

06:48

شنبه 9 بهمن 1395
از مسیری که تو رفته ای، تنها پرندگان سیاه برگشته اند
کوریون , پاژ

06:47

شنبه 9 بهمن 1395
مثل گربه ای که روی کاپوت گرم ماشین ها میشینه، برفِ شب کاری میکنه باهات، که رنگ و برند سواری ها، به تخمت هم نباشه
کوریون , صلوات ختم کن

06:46

شنبه 9 بهمن 1395
لب می بندد، تا شهر در سکوت بمیرد
کوریون , برزخ مکروه

06:45

شنبه 9 بهمن 1395
من دقیقا نمیدونم با چه آدمی طرفم، فقط میدونم که تعمدا، زبونۀ کفششُ بیرون میذاره از دمپای شلوار جینش، ساعتشُ دور مچ دست راستش می بنده و ادکلنش، بوی کلوچۀ فومن میده
کوریون , اولئک الحشاشین

06:44

شنبه 9 بهمن 1395
ماشینش از تو تصادف کرده، چجوریشُ نمیدونم، آدم قرار نیست همه چیزُ بدونه، قرار نیست از همه چی سر در بیاره، واسه همینه که هیچ وقت، خودم هم نتونستم سر در بیارم از خودم
کوریون , فانوس چروک

06:43

شنبه 9 بهمن 1395
یجوری ازت میره که نمی دونیش، که نمی فهمیش؛ مثل زبونه های آتیشی که از هیزم میره، یکی هم هست مثل این؛ که تا خاکسترت نکنه، نه می دونیش؛ نه می فهمیش
کوریون , اولئک الحشاشین

06:42

شنبه 9 بهمن 1395
من فقط ترجیح دادم که یک خداباور یاغی باشم تا یک خدا ناباور مضطرب
کوریون , فانوس چروک

06:41

شنبه 9 بهمن 1395
برندۀ ته مانده ها
کوریون , سک

06:40

شنبه 9 بهمن 1395
همه میرن، تهش همه میرن، خصوصا همونایی که ادعا میکنن تا تهش می مونن باهات، تو هنوز اون قدر زندگی نکردی که بدونی یه امر محتمل، یه روزی هم ممکنه که یه امر بدیهی بشه برات
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

06:39

شنبه 9 بهمن 1395
میدونی کی میفهمم کارم با یه آدم بخصوص تموم شده؟ وقتی شروع میکنم به دروغ گفتن، به دیگه و دوباره نشون ندادن، به وا دادن خاکریزهای روبرو، به ساختن اون تصویری که مال من نیست؛ خصوصا اگه بد، اگه اون همه بیربط باشه، خصوصا اگه نخوام بدونه اون آدم، که تموم شده همه چی، که تنها چیزی که مونده ازش، یه نقش دیگه ست، که با تمام وجود، واسش بازی میکنم
کوریون , فانوس چروک

06:38

شنبه 9 بهمن 1395
تو را می گریست؛ خیابان خیس
کوریون , برزخ مکروه

06:37

شنبه 9 بهمن 1395
لبخندت، از حقیقت دوست داشتنی تر است
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:36

شنبه 9 بهمن 1395
همشهری چهار عمودی
کوریون , سک

06:35

شنبه 9 بهمن 1395
مرگ باش و یک آن، تا ابد میان آغوشم باش
کوریون , برزخ مکروه

06:34

شنبه 9 بهمن 1395
عشق آدمُ بی دفاع میکنه، نفرت آدمُ بی دفاع تر
کوریون , جماهیر