histats.com

08:13

چهارشنبه 11 اسفند 1395
من از آدم های این شهر، از ته ماندۀ اعتبار کارت شارژ، از مسافرین محترم ایستگاه پایانی، از گم شدن توی جمعیت، از پله برقی های خالی، از خطی های آخر شب، از ویبرۀ گوشی، از این بهار آخر سال، از تو هم حتی خسته ام هیوا..
کوریون , صحاری

08:03

دوشنبه 2 اسفند 1395
کاش اصلا روانی بودم، کاش می شد همه چیز را ناگهان فراموش کنم، ناگهان فراموش کردن خیلی بهتر از فراموش کردن است، راستش زیاد مطمئن نیستم که این دو اصولا چه فرقی با هم دارد، حوصله هم ندارم به این فکر کنم که اصلا فرقی بین این دو حالت وجود دارد یا نه، متاسفانه نقش من در کائنات، بسیار مهم تر از فکر کردن به چیزهایی ست که با تو در میان می گذارم
کوریون , صحاری

07:46

چهارشنبه 13 بهمن 1395
آیا فکر می کند که بیهوده رهایش کردیم؟ بله آقا، دقیقا داشتیم به همین فکر میکردیم
کوریون , صحاری

07:44

چهارشنبه 13 بهمن 1395
تا حالا صدای نبضتُ از زیر بالشت شنیدی؟ میخوام بگم خونه اینجوری ساکت بود اون روز، انگار بعد از ساعت استخر نشسته باشی رو صندلی و بوی کلر پیچیده باشه تو دماغت
کوریون , صحاری

07:24

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
سه کام حبس، سه ساعت آزادی
کوریون , صحاری

07:00

یکشنبه 10 بهمن 1395
چه دلیلی داره آدم ها همدیگه رو درک کنن؟ کدوم احمقی اینُ گذاشته بنای رنج کشیدن و رنجوندن؟ چرا باید سر در بیاری که یه آدم دیگه از چی غمگینه؟ از چی دلخوره؟ چی نا امیدش کرده؟ که چی بشه آخه؟ چرا انقدر متظاهر و مزخرفین؟ چرا دست از تظاهر کردن بر نمیدارین؟ کی آخه اون همه وقت داره؟ کی آخه زورش به رنجِ دنیا میرسه؟ تهش یکی رو اونقدری دوستش داری که واسش رنج بکشی، بذاری بفهمه که تو فرصتِ کم زندگیت، حواست به دلخوری هاش به غصه هاش به زخم های تنش بوده، همین! اما تظاهر نکن! وانمود نکن که درک میکنی، ته زورت شریک شدن؛ ته عرضه ات شریک کردنه، درک کردن ممکن نیست، نباید هم که ممکن باشه، چه اهمیتی داره که بدونی چی کی رو چیجوریش میکنه وقتی تهش، ته ته همش، هیچ کاری واسه هیشکی، از دست هیشکی دیگه ساخته نیست؟
کوریون , صحاری

06:22

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
یقین دارم که این محاصرۀ یک نفره، مرا فاتح این نبرد نخواهد کرد
کوریون , صحاری

06:07

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
تاریخ در بضاعت من نیست، تکرار در بضاعت من نیست، آغوش در بضاعت من نیست
کوریون , صحاری

06:06

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
در واقع یکی از هزار شعفی که گم کرده بودم، همین دلتنگی هاست، حال و هوای خوبی دارد، مثل خاکریز و قمقه، شهوتِ هلاک میدهد به آدم
کوریون , صحاری