histats.com

00:26

دوشنبه 3 خرداد 1395
پرنده می گوید، مرد غمگینی از درخت افتاده، باورش می شود درخت، از پرنده می افتد
کوریون , پاژ

00:25

یکشنبه 2 خرداد 1395
تو نیم رخت از تمام رخت دوست داشتنی تره، اوهوم، اوهوم؟! خوشت اومد قربونت برم؟! نه، پس چی؟ خب این قاعده ایه که در مورد همه چیز صدق می کنه، در مورد من چی؟ تو که آدمِ روبرو نیستی، تو آدمِ کنارش نشستنی، آدمِ سر رو شونش گذاشتن، لایک! دوستش داشتم! دوستت دارم کثافت! این دوست داشتنتُ یادت بمونه بعدها، بعدها؟! یه روزی یه جایی که انکارش کرده باشی، تو همیشه منتظر فاجعه ای عزیزم! تو آدمِ منتظرِ فاجعه نشستنی.. ها هاها، این یکی رو تو یادم بنداز، بعدها؟! اوهوم .. بعدها ..
کوریون , جیران

00:24

یکشنبه 2 خرداد 1395

یه روز از خود میدون توپخونه تا سر سیمتری می‌دوئم برات، یه روز که هفده سالم باشه، یه روز که تنم زار بزنه، پیرهنِ از کربلا اووردۀ مامانم، دِ بند کفش نمی بندم اون روز، همون‌طور یهوئکی دفتر چهل برگُ می‌زنم زیر بغلم، گل میندازه گونه‌هام برات، کفترجَلدهامُ میدم داداشت، نرم می‌کنم دلشُ، سر دیگِ نذری، ملاقه جاروئی می‌برم واسه خاله‌ت، اونوخ .. باهاس بشینی رو پله‌های انباری، بگی می‌دونی بابام عرق می کشه این پائین؟ دلم هرّی بریزه که آخ آخ.. مامانت اگه بفهمه چی؟ تا ماه رمضون دو هفته‌س، نجسی خوردن نداره این وقت سال، بعد تو گل بنداز؛ گونه‌هاتُ برام، اون شکلی‌ها اون‌طوری‌ها، خاطرخواه ترم؛ از دستم در میره دستم، میذارمش رو زانوهات، یهو میگم چته؟ چرا می‌لرزی گُلی، حیف نی؟ حیف نی غصه‌َت بشه؟ بعدش آره، بعدش نیگام می‌کنی، یه روز که هفده سالم باشه عصرش، سینه میدی جلو، موهاتُ با دوتّا انگشت میدی پشتِ گوش‌هاتُ میگی؛ امساله رو .. صدبرگش نکردی چرا؟ دوسَم نداری مگه؟ پا میشم میگم بابا! دوره دورۀ حرف‌های کوتاهه، هرچی که بگم، نگم دوستت دارم، قبولش میکنی؟ آدم که چیزهای یواشکی‌شُ .. بعد تو می‌پَری وسط حرف‌هام، میگی یعنی دیگه کتابَ‌م نمی‌کنی؟ بلند میشم که قیافه بگیرم برات، بندِ کفشم می‌مونه زیرِ پام، آخ آخ می‌زنی زیر خنده، دلم غنج میره برات، خاک‌ شلوارمُ که پاک می‌کنم، نیگا می‌کنم به قمری‌های ایوون، آخه نه که نیمرخمُ بیشتر دوست داری؛ واسه همون، بعد صدامُ خَش میندازم میگم، اگه کتابی باشه، من و تو تووش با همیم .. هیج‌جا نمیرم، عرق سردِ دستات اگه نباشه ..

کوریون , ها کردن به شیشه های مات

00:23

شنبه 1 خرداد 1395
وای از تو که خاکِ خواستن نیستی، وای بر من که آسمانِ تماشایی
کوریون , برزخ مکروه

00:22

شنبه 1 خرداد 1395
اثاثش را چیده روی هم، کنار دیوار اتاق خواب، مالک جدید جواب کرده، دارد جمع می کند برود گوشه ای، کناری، چهل متری بگیرد برای خودش، سیگار ماتیکی را می‌دهد دستم، عقم می‌گیرد، میبرم توی سینک خاموشش می‌کنم، می‌پرسم -داد میزنم- کرایه‌ش چقدری هست؟ ببینم اقلا می‌شود یک‌جوری، اتاق را ندهد برود؟ فندک می خواهد، می گیرد می گوید که دارد خراب می‌کند کلا، بساز بفروش است زن قحبه، خواب می رود دست هام، کشوها را می گردم، می گوید -داد می زند- کشوهای خودتونُ باز کن .. زیر لب لیچار بارش می کنم، جوراب را برمی‌دارم، می پرسم - آهسته می‌پرسم- لباس هاش کجاست؟ می گوید -با خنده می گوید- با خودش برده
کوریون , ها کردن به شیشه های مات

00:21

شنبه 1 خرداد 1395
پروانه ای که می رفت، به صیادی که برمی گشت، لبخند می زند هنوز
کوریون , پاژ

00:20

شنبه 1 خرداد 1395
از تنها گذاشتن من، دست بردار
کوریون , برزخ مکروه

00:19

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395
تو به اندازۀ یک سوء تفاهم طولانی، زیبا مانده بودی
کوریون , برزخ مکروه

00:18

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395
عصرها، خط رنج مورچه ها را پاک میکنم و گمان می کنم که همیشه، به خانه رفتن، از به خانه برگشتن، غمگین تر است
کوریون , آلفردو، مرغ ماهی خوار

00:17

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395
گاهی پیش خودم فکر می کردم که اگه گربه می شدم، از این ریقوهای دیوث می شدم، از اینا که کِز می کنن زیر نیمکت ها، چاکِ آدم ها رو تماشا می کنن، بیشتر که فکر می کردم یادم می اومد که گربه بودم، تمام عمر گربه موندم، از اون ریقوهای دیوث، از همونا که کز میکنن زیر نیمکت ها، چاکِ آدم ها رو تماشا می کنن
کوریون , فانوس چروک

00:16

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395

یادم بنداز یه شب باهات برقصم، یه بعدازظهر برات چایی بریزم، یه صبح بسپرم از خواب بلندم کنی

کوریون , اکتاو آبی

00:15

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395
می گفت تنهایی هفت روز است و ما، عصر روز هفتم آمده بودیم 
کوریون , پاژ

00:14

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395
دریا بودی واسم اما خب، دریا هم گاهی، زیرپای آدمُ خالی می کنه
کوریون , اکتاو آبی

00:13

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395
در تناسخ بعدی، یوسف ات خواهم شد، و رسالتم را، به بوسه ای از تو خواهم فروخت
کوریون , برزخ مکروه

00:12

سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395
اجازه داد به پرده های اتاقش بگویم آبی، شاعر بودن با عاشق بودن، خیلی خیلی فرق دارد
کوریون , پاژ

00:11

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395
غم ایستاده بود، تن در تن اردیبهشت، بی سیگار و بی لبخند و بی خاطره
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

00:10

یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
لم داده توی راه راه پیراهنش، می‌گوید سلامتی بیراهه ها، ریز می خندد و پشت دستش را روی رگ های گردنش می کشد، می گوید آدم، راه را این جا گم می‌کُند؛ این جا درخت هاش آبی می شود؛ حوض هاش ماهی، می خندم و یقین دارم که به یاد می آورم، به خاطر می آورم که نزدیک تر از این ها بودیم؛ نزدیک تر از نیمه های پیراهن، یا حوض ماهی ها
کوریون , مزامیر ورشو

00:09

دوشنبه 13 اردیبهشت 1395
برای ماهی ها تنگ می خرم، می برم زیر بازارچه، حوصلۀ آه کشیدن ندارم این روزها
کوریون , آلفردو، مرغ ماهی خوار

00:08

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395
تو هم بیا، بیا و در میانۀ راه، مرا گم کن
کوریون , برزخ مکروه

00:07

جمعه 27 فروردین 1395
من کلمات کلیدی تو ام، کلیدی که پشت در، کلیدی که روی میز، کلیدی که در متن این جمله جا گذاشته ای
کوریون , پاژ

00:06

شنبه 21 فروردین 1395
زن ها سرکش تر میشن وقتی پشت کمرشون پروانه می کشی، یا مثلا از این طرح‌های بهم ریخته، زن ها باهاس پشتشون به پروانه‌ها باشه، به طرح‌های بهم ریخته‌شون، خودشون حواسشون نیست، من ولی حواسم هست، آخه فقط من می‌دونم چرا، این تاتوها این قدر به این زن میاد
کوریون , مزامیر ورشو

00:05

چهارشنبه 26 اسفند 1394
یه قسم بخور، به خدا، نه یه قسمی بخور که درد داشته باشه، به ابالفضل، قسم ابالفضل درد داره؟ فک کن یه کاری باهات بکنن که حرفتُ به دندون بکشی، اَه خر نشو دیگه! یه قسم جدید بخور، به جان چشات، اوه این خیلی خوبه! حالا دردش چیه؟ دردش توو دروغشه، یعنی چی؟ یعنی چرت گفتم درد نداره، خب پس یه قسمی بخور که واقعا درد داشته باشه، که چی بشه آخه؟ یادته گفتی قسمِ راست آدم به دردِ بزرگشه؟ نه، واقعا یادت نیس؟ نه به جان تو
کوریون , جیران

00:04

چهارشنبه 5 اسفند 1394

من سال هاست که رفته ام، تو سال هاست که بر نمی گردی

کوریون , برزخ مکروه

00:03

سه‌شنبه 4 اسفند 1394

زن بوی شعر می داد، بوی شمعِ آگین، و تسلیتِ توریِ سیاهپوشان

کوریون , پاژ

00:02

دوشنبه 3 اسفند 1394

از ما تنها، لبخند تو باقی مانده

کوریون , برزخ مکروه

00:01

یکشنبه 2 اسفند 1394
احتمالا از همین نقطه شروع می کنم، از تای آستین، جوراب ها را از تای پاشنه و هر چه را هم که تا نمی خورد، مچاله اش می کنم توی چمدان کوچک پنج عصر
کوریون , آلفردو، مرغ ماهی خوار