histats.com

09:11

پنج‌شنبه 19 مرداد 1396

"..ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها، عدم ستاره ها، ستاره ها..

 آخ! 

-عدم ستاره ها"

کوریون , خط یک به سمت کهریزک

09:01

شنبه 24 تیر 1396
من احمقم اما، نه به اندازۀ کافی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

08:08

یکشنبه 8 اسفند 1395
خندیده بود، خداحافظی کرده بود، چشم هایش برق می زد، ماتیکش برق می زد، دندان هایش برق می زد، آدم ها وقتی به اختیار خودشان خداحافظی می کنند می درخشند، این را وقتی تو هم داشتی می رفتی دیده بودم؛ می درخشیدی، کلمۀ بهتری پیدا نمی کنم، کلمه های بهتری که پیدا کرده بودم مضحک شده بودند؛ یگانه بودی، زلال بودی، می درخشیدی.. این آخری از همه افتضاح تر بود، احمقانه ست، حماقت از این بزرگ تر وجود ندارد که آدم، با کسی که روزگارش را سیاه کرده، مثل آفتاب سر ظهر حرف بزند
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

07:53

چهارشنبه 13 بهمن 1395
وسوسه ات را تن می کنم، به خیابان می دوم، می ایستم، بغض می کنم، تمام شهر؛ تو را پوشیده
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

07:45

چهارشنبه 13 بهمن 1395
تو میتونی بروفن خوبی باشی، اما لطفا سعی نکن، نقش سفالکسینُ برام بازی کنی!
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

07:40

چهارشنبه 13 بهمن 1395
تاراج کن مرا، دکمه به دکمه
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

07:25

سه‌شنبه 12 بهمن 1395
نساز! از کاه دل مترسک ها، کوه نساز
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:59

یکشنبه 10 بهمن 1395
لبخند زنان ساق از لجن می کشید و گل می کرد، آه از بهاری که کشته بودم برای او
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:54

یکشنبه 10 بهمن 1395
من مهرۀ پیاده ام، تهش تو بازی هم اگه باشم، واسه اون خونه آخریه ست که جاش یه وزیری رخی چیزی گیرشون میاد، یا نه، ساده تر از این هاست، گاهی حتی اون خونه آخریه هم مهم نیست، پیاده نفس عمیقه، واسه وقتی که میگن فدای سرم، اقلا رخم هنوز تو بازیه، حتی اگه خودشون ندونند، حتی اگه خودشون نفهمند
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:53

یکشنبه 10 بهمن 1395
تا دلم گرم می شود، مثل برف توی دلم آب می شود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:52

یکشنبه 10 بهمن 1395
تو خورشید زمستانی، هستی، اما گرم نمی کنی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:37

شنبه 9 بهمن 1395
لبخندت، از حقیقت دوست داشتنی تر است
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:26

جمعه 8 بهمن 1395
من تا تو می دوم، دیگری نوار پاره می کند
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:18

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
من از این دریغ که هر بار هر روز به تو می انجامد، بیزام
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

06:04

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395
مثل تاس های دست گرمی، میان قرعۀ خواب هایش افتادم، امّیدوار و بیهوده؛ همچنان و هنوز، برای جفت بردن دستش، دور خودم چرخ می زنم
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:57

چهارشنبه 6 بهمن 1395
چرا گمان کرده بودم که با تو پیر می شوم، با تو می میرم؟
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:56

چهارشنبه 6 بهمن 1395
حیف از آدمی که بودم و آدمی که نبود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:45

چهارشنبه 6 بهمن 1395
رو سیاهی ات، به ریه های من می ماند و روسری بی جان مادرم
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:35

چهارشنبه 6 بهمن 1395
بودم بودی بود، و این آغاز نبودن تو بود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:12

جمعه 1 بهمن 1395
یکی از چیزهایی که گم شدن این چند ساله بهم یاد داد، اینه که خیلی ها فقط دلشون میخواد پیدا کنن، بعد که پیدا میکنن، هیچ برنامه ای واسه پیدا شده هاشون ندارن، اگه تو فرضِ این فاجعه، تو بشی گمشده شون؛ شاکی میشن از گم شدنت، سوال دارن ازت، دنبال نشونه هان؛ نشونه های احتمالی اون چیزی که احتمالا عوض میشه تو آدمی که گم شده، لبخند میزنن، بهت میگن خوبه که برگشتی؛ اما تهِ همش یه چیزه؛ هیشکی هیچ اهمیتی نداده به گم شدنت، پیدات اگه میکنن واسه خاطر اینه که تو فرصتِ کم زندگیشون، گمشده های کمتری داشته باشن؛ که یه ستارۀ دیگه بره رو سردوشی هاشون؛ یه مدال افتخار دیگه بره رو سینه هاشون، هیچ کدومشون نمیدونن چرا اون همه دنبالت میگشتن، غمگینت میکنن آخرش؛ وقتی به اونجای حرف هاشون میرسن که کاش؛ گم مونده بودی، از من اگه می پرسیدی بهت نمیگفتم نرو، بهت نمیگفتم بمون، همونی رو میگفتم که همیشه به خودم میگم؛ آدم اگه بخواد گم بشه، تو اتاق خواب خودش هم میتونه گم بشه
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:57

شنبه 25 دی 1395
و البته که دوست داشتن های من هرگز، برای خوب بودن هیچ چیزی کافی نبود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:52

پنج‌شنبه 23 دی 1395
نهایت هر آدمی از حرف افتادنه، یعنی من فکر میکنم یه نفر وقتی به نهایت اون چیزی که شخصا ممکن بوده برسه؛ میرسه، یهو از حرف زدن میافته، بنابراین بهت حق میدم، اما قبول کن دردناکه، این طوری دریغ کردن دردناکه، قطعا آزرده میکنه منُ و قطعا تصمیم ندارم صریح تر از این، صحبت دیگه ای بکنم باهات
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:34

دوشنبه 6 دی 1395
من اگه ماهیگیر بودم؛ روی قایق و توی برکه، کلاه حصیری سرم بود و رو شاخه های دورم صدای پرنده، آب برکه ام سبز بود و ساندویچ کالباسم تو سبد، نسیم ام خنک بود و ابرها سایه می شدن رو سرم، پروانه پرپر می زد دور پاروهام؛ دستم رو ریلز نمیلرزید، میگفتم ببین! این بهترین کرمیه که می تونستم واست بذارم سر قلاب، خواستی به لب بگیر؛ نخواستی به دل، ولی دلم نمی اومد بهت بگم نخواستی نخواه، اصلا برو به دل بگیر، اصلا برو گشنه بیافت وسط تورهاشون.. نه.. این طوری حرف زدن به من نمیاد، من اگه ماهیگیر بودم، هیچ وقت این جوری حرف نمیزدم باهات؛ هیچ وقت همچین آرزویی نمی کردم برات، ولی خب، من که هیچ وقت ماهیگیر نبودم، من هم واسه خودم، دلخوری های خودمُ داشتم
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:02

پنج‌شنبه 4 آذر 1395
تقویم ورق می خورد، و صدای تو جایش را، به صدای فندک می داد
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:01

پنج‌شنبه 4 آذر 1395
چه بیهوده از چشم تو افتادیم، من و پاییز و برگ ها
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:53

شنبه 22 آبان 1395
بوی خونم حریص ات کرد؛ کوسۀ آب های کم عمق
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:41

یکشنبه 16 آبان 1395
تو میتونستی منُ بیشتر از دوست داشتن دوست داشته باشی، نفهمیدیش مگه نه؟ بذار دوباره توضیح بدم، تو می تونستی منُ بیشتر از دوست داشتن دوست داشته باشی، باز هم نفهمیدیش؟ خب ولش کن اصلا، بهش فکر نکن، لازم نبود دوستم داشته باشی، اینُ فهمیدی مگه نه؟ آدم همیشه دوست نداشتنُ راحت تر میفهمه
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:32

پنج‌شنبه 6 آبان 1395
مرا به نیل سپردی، شبی که دایه بر کرانه نبود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:28

سه‌شنبه 4 آبان 1395
دنیای من کوچک است، کوچک تر از اتاقِ خوابِ تو
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:21

سه‌شنبه 27 مهر 1395
و زندگی من، حسرت لبخندهای توست، ورای جسارتِ با هم بودن
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:19

شنبه 24 مهر 1395
او رفت، بی آنکه پرنده ای، از قاب پنجره ای، پریده باشد
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

03:13

پنج‌شنبه 22 مهر 1395
نشسته بودم داشتم اردک ها رو نگاه میکردم، برگشت گفت من چیزی از دست نمیدم، بعد اون یکی گفت؛ منم چیزی از دست نمیدم، دوباره نگاه کردم به اردک ها، اونا هم هیچی از دست نمیدادن، اصلا همین که حرف نمیزنن، واسه از دست نرفتنشون کافیه، یه موهبتِ به اندازه ای دارن اردک ها، سردشون نمیشه از آب تنی، سینوس شون نمیگیره از پاییز، تهش نوک دماغشون یخ میکنه که اونم میذارنش زیر بالِ خودشون، من تا حالا ندیدم اردک ها به هم بگن اگه تو بری دیگه تخم نمیذارم، یا بگن منم چیزی از دست نمیدم؛ تو اونور تخم بذار من اینور، یعنی فرقی نداره دو زرده باشه یا کلا سفیده؛ اردک ها عادت ندارن رابطه شونُ تخمی کنن، نصفۀ تلخ سیگارُ پرت کردم طرف اون سیاهه، اول فکر کرد غذاست، شلنگ تخته انداخت اومد سمتم، بعد به صرافت افتاد که این هر چی که هست غذا نیست، سرشُ کج کرد و نگاه کرد که داداچ طوقیمُ نیگا؛ سه ساله پاکم، از دست ندهندۀ لطیف تر سر گذاشته روی بال اون یکی، نوکِ دماغش هم یخ زده، خواستم بگم بکنش زیرِ بال خودت؛ یکم اردک باش، نگفتم، بجاش یه سیگار دیگه روشن کردم، نصفۀ تهش هم ننداختم واسه کسی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

02:40

یکشنبه 4 مهر 1395
بی مترسک ماندی کلاغ، جالیز دوباره؛ موقوف
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

02:39

یکشنبه 4 مهر 1395
و اما بعد، رفیقی که مکدر می کرد
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

02:32

سه‌شنبه 30 شهریور 1395
از یوسف ات، بوی پیراهنش مانده
کوریون , خط یک به سمت کهریزک