یکی از متداول ترین سیلی هایی که گاهی توی زندگی میخورم نتیجۀ اعتقاد راسخم به خداحافظی کردنه، این که آدم ها رو بی خدافظی پشت سرت ول نکنی؛ حتی اگه خیلی جاکش بوده باشن، خب این یک مرض است، دقیقا با فعلِ است، کمک میگفت؛ زر هم میزد البته، که این یه جور کنار اومدن با عذاب وجدانه؛ عوض کردن جای مقصر، یه جور کنترل کردنه، بهش فکر کردم دیدم آره همینه انگار، فقط جهت کنترلشُ اشتباه دیده، من این طوری آدم روبرو رو کنترل نمی کنم خودمُ کنترل میکنم، آدم باید آدم باشه خب، یاد بگیره هر گهی که میخوره پاش هم وایسته، کانسکوئنسشُ بپذیره، یهو الان نیگا کردم دیدم من دو سال الان هفت سال هم قبلا تو کوریون حرف زدم و نوشتم و توی هیچ پُستی کانسکوئنس نداشتم، بنظرم خیلی قاصر اومد، در حقیقت من الان دارم با همین کانسکوئنس کوریونُ کنترل میکنم، کوریون داره منُ کنترل میکنه؟ کوریون گه خورده، کمک می گفت؛ زر هم میزد البته، پرخاش میتونه علامت افسردگی باشه، خب الان این گرنی که دیشب نشست تو تاکسی و گفت دوتا حساب میکنه که نمالن بهش و اضافه کرد که آقا شما هم دو تا حساب کن راه بیافته و من ریدم بهش هم میره تو رزومۀ پرخاشگریم؟ این نشون میده من افسرده ام؟ یا ثابت میکنه ملت پفیوزن؟ یا مثلا تو که با موتور می پیچی تو پیاده رو میگم آقا! نوک پستون میدی جلو که چیه داداچ؟! افسرده ای؟ نه به پستون بریدۀ ننت، تو بی شعوری، از تو بی شعورتر اونیه که میگه ولش کن دهن به دهنش نذار پیکه بابا، پیک باشه کاندوم مستعمل که نیست، کاندوم مستعمل هم که باشه تو خارجه تنشون میکنن سلفی هم میگیرن آلبوم هم میدن باهاش، احساس میکنم لپ مطلبُ گم کردم، لپتُ بیار، یکی دیگه، خب.. خدافظ