histats.com

09:03

چهارشنبه 28 تیر 1396
می دانی پترو؟ در نهایت هیچ فرقی نمی کند، انگشت وسطی توی هر دستی که باشد، مردها را گیج می کند، گیج شدن مطلقا چیز خطرناکی نیست، آدم کم کم عادت می کند، چیزی که در نهایت به آن عادت کرده باشی، نمی تواند خطرناک باشد، می تواند؟ مردهای احمق هم به زن های زیبا عادت می کنند، نمی کنند؟ چطور چنین چیز احمقانۀ زیبایی می تواند خطرناک باشد؟ نباید مشکوک شد، با این همه آدمی که خطر می کند، ناچار است که به همه چیز التفات کند؛ به پلک بستۀ زن ها، به بوی تند عرق اسب ها، به شکلِ هرز رفتنِ دست ها و وقفۀ کوتاه پنکه سقفی ها، من فکر میکنم وحشتناک است، واقعا وحشتناک است که آدم، مثل انگشت وسطی، آن قدرها هم وسط نباشد، گاهی برای خودم لیونرِ خشک میخرم، لیونر خشک برای ترک کردن سیگار خوب است؛ زن برهنۀ بی اسم می گفت، خودم فکر می کردم اسکاچ بهتر است، در نهایت اما مجاب شدم، زن های برهنۀ بی اسم آدم را مجاب می کنند، نمی کنند؟ هر شب برمیگردم اینجا؛ درست زیر نور چراغ، به بازی بچه های توی پارک نگاه میکنم، چند گاز به ساندویچ لیونرم میزنم، به تاریخ اشیاء به ردّ ملموسی که آدم ها بر پیکر آدم ها می گذارند فکر میکنم، همه چیز هولناک است، حافظه آدم را مضمحل می کند، می دانی پترو؟ آدم ناچار است، ناچار است که در کثافت خود بمیرد
کوریون , پتروچلهوف

09:02

یکشنبه 25 تیر 1396
بوی کتاب کهنۀ کاهی می داد لبخندش
کوریون , پاژ

09:01

شنبه 24 تیر 1396
من احمقم اما، نه به اندازۀ کافی
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

09:00

شنبه 24 تیر 1396
از این حالت های داداش تو برو من این هروئین ها رو بفروشم میام داره، از این حالت های متادون فروش های سر و صورت سه تیغ کردۀ آبله ای، پشم و پیلی زده ها، بازو برنزه ها؛ آناناسی های پشتِ فرودگاه، اما خب اینا فقط حالتشه، شکلِ امنیتشه، عکس سه در چهارشُ پرینت بگیری میتونی جای این سگ گوگولی ها بزنی به در و دیوار به کیوسک تلفن به شیشۀ نونوایی، مشکلی دارم باهاش؟ ابدا، قبول کردم که شکل امنیت هر آدمی فرق میکنه، محتوای امنیتش هم فرق میکنه، زمان امنیتش هم فرق میکنه، تصورم اینه که عمدۀ بدبختی آدم های این روزها، تداخل پارامترهای امنیتشونه، وگرنه آدم ها درست مثل این سگ گوگولی ها خیلی گناه دارن، البته فقط تصورم اینه، قلبا هیچ وقت بهش اعتقاد ندارم
کوریون , صحاری

08:59

چهارشنبه 21 تیر 1396
ملکوت، ملکوت، ملکوتِ اغواگر
کوریون , مارمالادسن

08:58

چهارشنبه 21 تیر 1396
من فکر میکردم ادریس و با بغض می نوشتم درخت
کوریون , پاژ

08:57

سه‌شنبه 20 تیر 1396
بد است که آدم وسط تابستان بخاری روشن کند، یاد خمیدگیِ برگ پتوس ها گوشۀ تاخوردۀ فرش ها بیافتد، یاد عروسک های پشت پنجره و چند پتو بجای تشک
کوریون , اکتاو آبی

08:56

یکشنبه 18 تیر 1396
و فراموش نکن که پله برقی ها، چقدر غمگین بودند، و جز تو هیچ کس به آن ها، فرصت شمرده شدن نمی داد
کوریون , پاژ

08:55

شنبه 17 تیر 1396
مثلا وقتی میگی کوریون میتونی بگی جیش، خیلی عصبانی باشی ازم میگی شاش، ولی یکی مثل این آدم میشه گه، خیلی دلشکسته یا مست اگه افتاده باشه میشه پِهن، حرفم اینه که غلظت هر آدمی فرق داره با اون یکی، سهراب به زحمت نعناست تُفه یا آبرنگ، شاملو دشواره یا دژخیم یا آیدا، همون قدر که فروغ جذامه زمستونه یا شاپور، موسولینی سیبیله همونقدر که خاتمی سه تیغه یا رهبر سیزده ساله مشقی، امراللّه عینکه اسد سنگ قبر همون قدر که تابستون ضحاک، هایدن شومینه ست یا شاید هم خواب بعداز ظهر همونقدر که زن پروانه ست یا عشق دام یا جاده هراز پاستا
کوریون , مزامیر ورشو

08:54

جمعه 16 تیر 1396
کمی لبخند میزنم، آن قدر کم که از خواب بیدار نشوم
کوریون , اکتاو آبی

08:53

جمعه 16 تیر 1396
و من متاسفانه هنوز هم خوب میدانم که یک شهر فراموش شده، الزاما یک شهر متروکه نیست
کوریون , جماهیر

08:52

جمعه 16 تیر 1396
در یکی از همین لحظه هاست که انگار قرار است صدای آدم بلند شود که آخ، گریه دارم
کوریون , اکتاو آبی

08:51

جمعه 16 تیر 1396
و تو نمیدانی من در این مکان از زمان که ایستاده ام چقدر دلم پرواز می خواهد، بی شباهت به تاب سواریِ دیروز که اوج پروازم با زمین، کمی بیشتر از دو قدم فاصله داشت و تو احتمالا هرگز، درک نمی کنی که چه اندازه غیر واقع است که آدم، دلش بخواهد که کشته باشد خودش را و بعد پیش خودش فکر کرده باشدکه لا، تقتلوا انفسکم و آن اندازه بیچاره مانده باشد که پا از لبه، که دست از سر خودش هم حتی؛ بردارد
کوریون , مزامیر ورشو

08:50

سه‌شنبه 13 تیر 1396
گوشۀ بشکن ام زخم شده، از این پوست پوست شدن های گوشۀ انگشت، کم آبی بی آبی ها، فقر ویتامینی ها، کمبودِ جدول تناوبی های دورِ ناخن، بعد من عادت ندارم ناخن بخورم، اون هم چون چیزی تو زندگیم نیست که بخوام بخاطرش استرس بگیرم، من فقط ممکنه گاهی بخاطر بعضی حرف ها یا بعضی چیزها یا جورِ زندگی بعضی از آدم ها گریه کرده باشم که اون هم اونقدرها مهم نیست که بخاطرش انگشت خودمُ گاز بگیرم، بعد درد میگیره خب، آخه الان ها دوباره ویرِ بشکن زدنمه؛ تخ تخ اینُ نیگا، لاک لاخ به چی فکر میکردی؟ تلَخ تولوخ بدش من، خب متاسفانه هر کاری کردم نتونستم صدای بشکنُ فارسی سازی کنم، خیلی ها نمیتونن، فقط زرشُ میزنن، کدوم اردکی تا حالا گفته کوآک؟ بعد گلوش خلط بیاره میگه کداک؟ خب اگه اینُ میگفت ویدئو تبلیغاتیش در میومد کارخونه به اون قدمت و عظمت به کاه نمی رفت، قوقولی قو قو؟ هر چقد هم که صداسازی کار کرده باشه، هر اندازه هم که در محضر استاد از عنفوان کودکی تلمّذ کرده باشه قافُ میگه خدایی؟ خوخولی خو خو نیس؟ اینا رو کی حقیقتش کرده؟ تکرار شماها؟ بیخیالی ماها؟ یا خوشکلیِ قصه گو؟
کوریون , صحاری

08:49

سه‌شنبه 13 تیر 1396
یکی از متداول ترین سیلی هایی که گاهی توی زندگی میخورم نتیجۀ اعتقاد راسخم به خداحافظی کردنه، این که آدم ها رو بی خدافظی پشت سرت ول نکنی؛ حتی اگه خیلی جاکش بوده باشن، خب این یک مرض است، دقیقا با فعلِ است، کمک میگفت؛ زر هم میزد البته، که این یه جور کنار اومدن با عذاب وجدانه؛ عوض کردن جای مقصر، یه جور کنترل کردنه، بهش فکر کردم دیدم آره همینه انگار، فقط جهت کنترلشُ اشتباه دیده، من این طوری آدم روبرو رو کنترل نمی کنم خودمُ کنترل میکنم، آدم باید آدم باشه خب، یاد بگیره هر گهی که میخوره پاش هم وایسته، کانسکوئنسشُ بپذیره، یهو الان نیگا کردم دیدم من دو سال الان هفت سال هم قبلا تو کوریون حرف زدم و نوشتم و توی هیچ پُستی کانسکوئنس نداشتم، بنظرم خیلی قاصر اومد، در حقیقت من الان دارم با همین کانسکوئنس کوریونُ کنترل میکنم، کوریون داره منُ کنترل میکنه؟ کوریون گه خورده، کمک می گفت؛ زر هم میزد البته، پرخاش میتونه علامت افسردگی باشه، خب الان این گرنی که دیشب نشست تو تاکسی و گفت دوتا حساب میکنه که نمالن بهش و اضافه کرد که آقا شما هم دو تا حساب کن راه بیافته و من ریدم بهش هم میره تو رزومۀ پرخاشگریم؟ این نشون میده من افسرده ام؟ یا ثابت میکنه ملت پفیوزن؟ یا مثلا تو که با موتور می پیچی تو پیاده رو میگم آقا! نوک پستون میدی جلو که چیه داداچ؟! افسرده ای؟ نه به پستون بریدۀ ننت، تو بی شعوری، از تو بی شعورتر اونیه که میگه ولش کن دهن به دهنش نذار پیکه بابا، پیک باشه کاندوم مستعمل که نیست، کاندوم مستعمل هم که باشه تو خارجه تنشون میکنن سلفی هم میگیرن آلبوم هم میدن باهاش، احساس میکنم لپ مطلبُ گم کردم، لپتُ بیار، یکی دیگه، خب.. خدافظ
کوریون , رمز چهار تا یک

08:48

یکشنبه 11 تیر 1396
من که خب البته بُتی چیزی نیستم، هیچ وقت هم دلم نخواسته باشم، یا شاید هم زیاد دلم نخواسته باشم، یا شاید هم فول تایم دلم نخواسته باشم، واسه همین هم رفتم، باید هم می رفتم خب، هر کی جای من بود می رفت، در مورد بت شدن حرف میزدم، این که بتی چیزی نیستم، با این حال بین این جماعتی که در گذر تاریخ، از سنجاق قفلی و آلت راست کرده گرفته تا شیر خشک و گاو سینه پروتزی رو پرستیده، هیچ و ابدا و مطلقا بعید نیست که یه عده کسمغز هم پیدا بشه که یکی مثل من یا بدتر از اون؛ یه گه مثل تو بشه بتش، مساله ابدا و مطلقا و اصلا این نیست که من نگران سنجاق قفلی بودن یا راست شدن یا فرمولاسیون شیر مصرفی شون بوده باشم یا نه، مسئلۀ من دقیقا اینه که دلم نمیخواد عین فارست گامپ یهو برگردم ببینم یه ماراتن آدم پشتم داره میدوئه، میخوام هر وقت خواستم برگردم خونه، هر وقت خواستم راکت پینگ پونگمُ بذارم تو کیفم، هروقت هم خواستم؛ دیگه سوار اتوبوس ها نشم
کوریون , صحاری

08:47

یکشنبه 11 تیر 1396
بی خبری، بی پایان ترین خبری ست که از تو می رسد این روزها
کوریون , برزخ مکروه

08:46

یکشنبه 11 تیر 1396
شرحِ سرامیکِ سرد
کوریون , سک

08:45

شنبه 10 تیر 1396
زور میزد ابراهیم باشه، از آتیش ردش کنه، بیاردش به فراغت اینور ویترین، بعد یهو برید؛ مثل خیلی ها، دست کشید از گلستانش، می گفت ابراهیم باید تنها پریده باشه تو آتیش؛ بی حوصله می گفت، دودل شده بود، می گفت شاید هم بت هامُ نشکستم، واسه همینه که گیر میکنم وسط جهنمش، سر که تکون می دادم؛ دلخور می شد، زورش می گرفت، من یکی ولی، فراغت کار دستم داد، یه عمر همین بودم؛ گیرِ جهنمی که پشت ویترین ها آماس می کنه، پریدن فراغت داشت؛ عین گلستانش، هیچ وقت نترسیدم، یادم هم نمیاد گیر کرده باشم، یا دودل شده باشم؛ وسط جهنمش
کوریون , مزامیر ورشو

08:44

جمعه 9 تیر 1396
خب من شطرنج باز نیستم؛ ماهر و چمپیون و خادم الشریعه، تهش بلدم اسب اِل میره فیل ضربدری رخ مستقیم، ولی بازی میکنم، گاهی اگه تو پارک گاهی اگه تو جمع گاهی وسطِ اسکرین، واسه آدمی مثل من دروغ هولناکه، مثل سگِ دُم گم کرده گیجم میکنه، اون هم نه چون خودم نگفتم یا نمیگم هیچ وقت؛ چون سر در نمیارم ازش، یه مهارته که واقعا نمی فهممش، وقتی یکی دروغ میگه بهم، انگار سربازُ ور میداره میذاره دهنش، خب من هیچ وقت نمی فهمم با آدمی که همچین حرکتی ازش سر میزنه چیجوری باهاس بازی کرد؛ میخواد اگه تو پارک باشه یا اگه تو جمع یا وسطِ اسکرین
کوریون , فانوس چروک

08:43

جمعه 9 تیر 1396
از نعوظ برای چیزی دور
کوریون , سک

08:42

چهارشنبه 7 تیر 1396
گیرم که تعزیتی هم باشد، سیاهپوشِ محبوب من است، پدربزرگ-مردۀ غمگینی ست، نسبت به آدمی که پدربزرگش می میرد؛ زیادی غمگین است، این ها اما دلیل خوبی نیست که آدم، اَنعام گوش کند و چهارچشمی زُل نزند به اندامش، خرما مِک بزند و خَرِ زن ها نشود، نامزدش هم خوب است، کنار سربریدن گوسفند سیگار می‌ کشد، از فلسفۀ عینی، از آبسترۀ انزوا حرف می زند، آدم دلش می خواهد برود، آدم واقعا دلش می خواهد برود
کوریون , آلفردو، مرغ ماهی خوار

08:41

یکشنبه 4 تیر 1396
می گوید می ترسم از تو، نمی شود با تو حرف زد اصلا، می گوید دل نازک شدی پسر، خیلی هم خوب می گوید، خیلی هم ملیح می گوید، اصلا مورمورم می شود وقتی نقطه می آید تهِ حرف هاش، توضیح می دهم که آدم، به ادامه دادن خودش مشغول است، به کشف دفتری که روزی، جایی جا می گذارد، به تدریج کردنِ خوابی که سال هاست دیگر نمی بیند، می گویم؛ با دلخوری می گویم، می توانی بنویسی حرف نمی زند، حرف حساب سرش نمی شود، آدم ندارد بشمارد، خواب ندارد ببیند، اصلا خاک بر سر سیزیفی که جای فروغلتیدن صخره‌اش را، از بَر باشد
کوریون , مزامیر ورشو

08:40

یکشنبه 4 تیر 1396
آدم به روزنه محتاج است، حتی برای دیدنِ مهتابی که می داند
کوریون , جماهیر

08:39

یکشنبه 4 تیر 1396
برای آشیانه ای که بر دوش می بردیم، درکِ زیستگاه، عمیقا سانتی مانتال بود
کوریون , جماهیر

08:38

شنبه 3 تیر 1396
دلم لک زده واسه نارنج های شهرک، واسه کلاغ هاش، واسه این که فقط یه بار دیگه اون قدر تنهایی واسه خودم راه برم که کفشم، پشت پاهامُ بزنه
کوریون , اکتاو آبی

08:37

جمعه 2 تیر 1396
بعد گفتم تنهایی پنج روز است، روز اول شمعدانی هاست، روز دوم گلدسته هاست، کاشیِ مناره های یکشنبه، سومی را یادم نبود، چیزی نمی گفتم اما، از روی دست من می نوشت، فکر کردم، حقیقتا فکر کردم، بعد گفتم تنهایی سه روز است، روز اول شمعدانی هاست، روز دوم مناره هاست، مسقطی های پنج شنبه، روز سوم گمان است، گمان این که شاید چیزی، شاید همه چیز، به روز پنجم کشیده می شد
کوریون , مزامیر ورشو

08:36

پنج‌شنبه 1 تیر 1396
مباد که از اندوه ات، شانه خالی کرده باشم
کوریون , برزخ مکروه