histats.com

دنیا جای یادم نمی رود ها، جای یادم نمی آید هاست

05:16

جمعه 1 بهمن 1395
باید این جوری باشه، یه جوری اسیرت کنه که دلت نیاد قد یه سیگار اوردن، قد یه چایی ریختن حتی، دور شده باشه ازت
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

05:15

جمعه 1 بهمن 1395
شاید هم، شالگردن می خریدم برات
کوریون , اکتاو آبی

05:14

جمعه 1 بهمن 1395
اندوه تو می کشت
کوریون , برزخ مکروه

05:13

جمعه 1 بهمن 1395
ماسکه
کوریون , سک

05:12

جمعه 1 بهمن 1395
یکی از چیزهایی که گم شدن این چند ساله بهم یاد داد، اینه که خیلی ها فقط دلشون میخواد پیدا کنن، بعد که پیدا میکنن، هیچ برنامه ای واسه پیدا شده هاشون ندارن، اگه تو فرضِ این فاجعه، تو بشی گمشده شون؛ شاکی میشن از گم شدنت، سوال دارن ازت، دنبال نشونه هان؛ نشونه های احتمالی اون چیزی که احتمالا عوض میشه تو آدمی که گم شده، لبخند میزنن، بهت میگن خوبه که برگشتی؛ اما تهِ همش یه چیزه؛ هیشکی هیچ اهمیتی نداده به گم شدنت، پیدات اگه میکنن واسه خاطر اینه که تو فرصتِ کم زندگیشون، گمشده های کمتری داشته باشن؛ که یه ستارۀ دیگه بره رو سردوشی هاشون؛ یه مدال افتخار دیگه بره رو سینه هاشون، هیچ کدومشون نمیدونن چرا اون همه دنبالت میگشتن، غمگینت میکنن آخرش؛ وقتی به اونجای حرف هاشون میرسن که کاش؛ گم مونده بودی، از من اگه می پرسیدی بهت نمیگفتم نرو، بهت نمیگفتم بمون، همونی رو میگفتم که همیشه به خودم میگم؛ آدم اگه بخواد گم بشه، تو اتاق خواب خودش هم میتونه گم بشه
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

05:11

پنج‌شنبه 30 دی 1395
واسم یه عکس فرستاده، مثل به نماز ایستاده های اهل تسنّن؛ ایستاده کنار نامجو، زیرش نوشته اینُ یادته؟ اون جملۀ اون روزهامُ نوشته، یدونه از این دو نقطه پرانتزها هم گذاشته تهش، گشتم دنبال عکس های ایسنا، آرشیو اون سال ها که هنوز ایران بود، اون روزها که سطل آشغال آتیش میزدیم و شلوار آبی نفتی پامون بود، با رکابی سفیدِ چرک، وی نشون میدادیم با انگشت، پیدا نکردمش، تاریخ به خودش دست میبره گاهی، گاهی تعمدا انکارت میکنه؛ بیشتر از چیزی که از توان خودت بر میاد، نوشتم یادته بوفۀ هنرُ؟ چی بود اسمش؟ خبر داری ازش؟ آرومم نکرد چیزی که نوشته بودم براش، یه حال غریبِ در دنیای تو ساعت چند است؛ ریخته بود تو سفیدی ایمیل، بک اسپیس زدم، حال و احوال کردم، پرسیدم کجاست، چیکار میکنه این روزها یا یه چیزهایی شبیه همین مراوده ها، دوباره پاکش کردم، مثل موسای پشتِ رود موندۀ عصا گم کرده، کف دستمُ گذاشتم پشت گردنم و زل زدم به عکس، غصه ام شد از این همه بی ربطی، از این که این همه حرف ندارم برای زدن، زحمتِ نوستالژی رو باید انداخت گردن خودش، با گوشی یه عکس تار گرفتم، یه امریکن شات از دماوند، نوشتم اینجا انگار، تو کورۀ آجرپزی داری نفس میکشی، یدونه از اون دو نقطه پرانترها هم؛ گذاشتم تهش
کوریون , ها کردن به شیشه های مات

05:10

سه‌شنبه 28 دی 1395
لافر
کوریون , سک

05:09

سه‌شنبه 28 دی 1395
چشم هاش یجوری بود که اگه بغل انگشت شستتُ می شد بکشی روش، صدای ملامین شسته میداد
کوریون , اولئک الحشاشین

05:08

سه‌شنبه 28 دی 1395
احتمالا از اون دسته آدم هایی بود که برات می مردند و احیانا از اون هایی بودی که مرگ آدم ها رو باور نمی کنند
کوریون , اولئک الحشاشین

05:07

سه‌شنبه 28 دی 1395
بعد خب من هم که صراحتِ ویرونی دارم، دنبال بهونه ام، کنار جوبی، زیر پلی، توی اتاق خونۀ تاریکی جایی دارم نفله میکنم خودمُ، بیهوش و بی خبر و بی دونستن، بعد یادت میافته اون روز، که من چقدر خوب، چه اندازه دلتنگ کننده بودم، و چقدر اون خنده ها، بهم نمی اومد
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

05:06

سه‌شنبه 28 دی 1395
نیمکت ها آدم را می کشد، این چیزها را یک روز، برای پسرم خواهم گفت
کوریون , برزخ مکروه

05:05

سه‌شنبه 28 دی 1395
مردت اونی بود که وقتی تنش بوی سیگار ارزون قیمت میداد، ازت خجالت نمی کشید
کوریون , اکتاو آبی

05:04

دوشنبه 27 دی 1395
کیندر
کوریون , سک

05:03

یکشنبه 26 دی 1395
احمق بودن چیز خیلی خوبی ست، بهر حال این که آدم یک چیزی باشد احتمالا از این که مطلقا هیچ چیزی نباشد خیلی بهتر است، در عین حال گرچه احمق بودن می تواند کمی بهتر از هیچ چیزی نبودن باشد، اما ابدا برای چیز خوبی بودن کافی نیست، آدم حتی اگر یک چیز بدِ درست و حسابی هم باشد، به راحتی می تواند از این که هیچ چیزی نباشد خیلی بهتر باشد و خب دوباره مجبورم تاکید کنم که این بهتر بودن چیزها، لزوما معادل خوب بودن چیزها نیست، در واقع خیلی از ما احمق ها هیچ وقت به این نتیجه نمی رسیم که خوب احتمالا این است که آدم فقط کمی احمق تر از چیزی نبودن باشد، در واقع وقتی پای حماقت در میان است، هیچ چیزی نمی تواند بهتر باشد، آدم گاهی نمی فهمد، آدم گاهی ناچار می شود، دقیقا ناچار می شود که خودِ چیزی نبودن باشد
کوریون , جماهیر

05:02

یکشنبه 26 دی 1395
واسه قدیمی ها اون پدربزرگه ام که یهو لمس شد رو تخت و زل زد به سقف، واسه آدمهای تازه اون پیرمرده ام که عصرها صندلی میذاره دم در، تو کوچه میشینه و میشاشه تو شلوارش
کوریون , فانوس چروک

05:01

یکشنبه 26 دی 1395
من یه جور سکوت هم دارم که اسمشُ میذارم سکوت، توقع داشتی اسمشُ بذارم مخلوط کن؟ اصلا چرا باید واسه چیزی که یه اسمی روشه اسم میذاشتم؟ حالا اسم هم که نه اما صفتش میشه سیلی، یعنی اینطوری باید شروع میکردم که من یه جور سکوت هم دارم که اسمشُ میذارم سکوتِ سیلی، یا شاید هم مضافش میشه سیلی، سکوت سیلی سیلی است؟ آم.. هم آره هم نه، الان نمی تونم تصمیم بگیرم که سیلی صفتشه یا مضافش، همیشه از زبان فارسی متنفر بودم، دلیلی نداره که آدم یاد بگیره چطور، اون چیزی که داره مصرفش میکنه رو، همونطوری مصرف کنه؛ خیلی بی مصرفه بنظرم، مثل همین سکوت سیلی، ساکت میشم که خوابونده باشم زیر گوشت، دلم نمیاد، واقعا دلم نمیاد صورت تو یکی رو سرخ کنم، من یه جور سرخ هم دارم که اسمشُ میذارم سرخ، حتی میتونم اسمشُ بذارم مخلوط کن، الان که دارم فکر میکنم می بینم واقعا اهمیتی نداره که روی اون چیزی که یه اسمی روشه یه اسم دیگه بذارم، نمیتونه صفت باشه، صد درصد مضافه، مضاف بر این ها این که بطرز هولناکی براش ممکن نیست، تعمد و حواس پرتی نیست، میخوام بگم تعریف نشده تو دنیاش؛ فهمیدن چیزهایی که داره این همه آزارم میده
کوریون , صحاری

05:00

یکشنبه 26 دی 1395
مهم ترین بخش زندگی من، اون بخشی از زندگیمه که هیچ اهمیتی نداره؛ منظورم بیدار شدنه، غمگین ترین بخش زندگی من هم اون بخشی از زندگیمه که هیچ ضرری برام نداره؛ منظورم خوابیدنه، بین این غم همیشگی و اون استیصال هر روزه، یه آدمم که فقط راه میره، گاهی هندزفریشُ در میاره و آدرس هارو اشتباه میده، گاهی یه کافۀ خوب میبینه و سرک میکشه فقط، بیشتر از این نیستم، بیشتر از این هم نمیخوام باشم
کوریون , صحاری

04:59

شنبه 25 دی 1395
به تغییر این روزها ایمان دارم، به این که این بی رنگیِ عنق افتاده روی روزها را جایی تلافی میکنم، جایی که دور نیست، دیر نیست، تقاص سختی ندارد اما، سکوت بلندی دارد، خیلی ها، دقیقا و موکدا خیلی ها، لیاقت خیلی چیزها را ندارند و من در طبقه بندی آدم های احمق، موکدا و دقیقا جزو آن دسته احمق هایی قرار می گیرم که لازم می دانند بارها و بارها و بارها، این اصل ساده را، به خودشان ثابت کنند
کوریون , فانوس چروک

04:58

شنبه 25 دی 1395
هولولنز
کوریون , سک

04:57

شنبه 25 دی 1395
و البته که دوست داشتن های من هرگز، برای خوب بودن هیچ چیزی کافی نبود
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:56

شنبه 25 دی 1395
«وای مستر اندرسون؟ وای؟»
کوریون , مارمالادسن

04:55

جمعه 24 دی 1395
فرشتۀ نجات و نیمۀ گمشده و شوالیه های کفش تک سایز بدستِ قصه هاتونُ بذارین کنار، بیفتین دنبال برّه ها اگه گرگ نیستین، دست از سر قناری ها وردارین اگه اون همه سلّاخین؛ که اونطوری دریده نشین، که اینطوری زار نزنین
کوریون , جماهیر

04:54

جمعه 24 دی 1395
کار من و تو، از دق کردن جمعه ها گذشته
کوریون , برزخ مکروه

04:53

پنج‌شنبه 23 دی 1395
خویش باش و خویشی نکن
کوریون , جماهیر

04:52

پنج‌شنبه 23 دی 1395
نهایت هر آدمی از حرف افتادنه، یعنی من فکر میکنم یه نفر وقتی به نهایت اون چیزی که شخصا ممکن بوده برسه؛ میرسه، یهو از حرف زدن میافته، بنابراین بهت حق میدم، اما قبول کن دردناکه، این طوری دریغ کردن دردناکه، قطعا آزرده میکنه منُ و قطعا تصمیم ندارم صریح تر از این، صحبت دیگه ای بکنم باهات
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

04:51

سه‌شنبه 21 دی 1395
شاید چون تاکسی درایورُ توی بد سنی دیدم، آدم باید حواسش باشه که قهرمان هاش، کِی قهرمانش میشن
کوریون , سیگار، الکل، شیرکاکائو

04:50

دوشنبه 20 دی 1395
بدیش اینه که هر وقت می بینیش خوبه، یعنی اون بخش از مغزش که تحلیل میکنه الان دیگه باید سوگوار باشی، الان سردت شده ها، الان واقعا عصبانی شدی، دقیقا همون بخشِ مغزش خراب شده، یه چند تا تیکه بزرگ از لوپ مغزشُ ورداشتن و بجاش لُپ و غبغب گذاشتن واسش، ببینید من واقعا آدم تاثیر گذاریم، یعنی حال کنم باهات، بخوام بخندی میخندی؛ هر چقدر هم که عن باشی، بعد واقعا یکی دوبار سعی کردم حالش انقدر خوب نباشه، یکم معمولی باشه، یذره آدم باشه، دلم خواسته ببینم وقتی حالش خوب نیست چیجوریه، نتونسته، واقعا از پسش بر نیومده، باز هم چشاش برق میزنه، فک و دهنش مثل خمیازۀ اسب آبی باز میمونه، یه تیکِ ریزی هم داره تو شونۀ راستش که از بس وول میخوره، وسط اون همه تیک دیگه اش گم میشه، با هم از این فلافل ها خوردیم، من هیچ وقت درک نکردم چرا آدم باید واسه چیزی که قیافه اش شبیه سنگ پاس، مزه خاک ارّه میده و تهش با نفخِ معده ولت میکنه تو کوچه خیابون ها پول هم بده، واسه همین گذاشتم اون حساب کنه، یعنی در واقع حساب کردم دیدم اگه من حساب کنم ممکنه فکش از اینی که هست هم بازتر بشه، حالا که ماها خیلی خوشحال داریم پول هم میدیم واسه اینا، دیگه چرا خیارشورهاتون بوی جوراب میده؟ گوجۀ لهیده نذارین کاهوی کرمو نذارین، انقدر سخته؟ با مردم مهربون باشین، درخت بکارین، نایلون پرت نکنین تو طبیعت، تورو خدا تو استخرها نشاشین، انقدر بوق نزنین، انقدر الکی پاچۀ همدیگه رو نگیرین، پارتنرهاتونُ وسط خیابون نمالین، ته سیگارهاتونُ پشت سرتون خاموش کنین، تو انتخابات حضور حداکثری داشته باشین، فلافل هم اگه دوست ندارین نخرین که نصفشُ بندازین دور، بعد دقیقا وقتی من نشستم و دارم با این شدت و حدت به صلاح امتم فکر میکنم، بر میگردم و می بینم نشسته اینورم لب جوی، ماتحتش روی لبۀ بلوک شبیه دلمه سبز شده و گذر عمر که هیچ، سگرمه های تو هم رفتۀ من هم نیششُ نمیبنده، ته خالی نونِ ساندویچشُ گاز میزنه و میگه دیروز اخراج شدم، بعدش هم بلند بلند میخنده
کوریون , صحاری

04:49

شنبه 18 دی 1395
روش برخورد من با مایکروویو، مثل روش برخورد من با باقی امورات زندگیمه، فقط دکمۀ سبزشُ می فهمم، یعنی در واقع فقط حوصلۀ دکمۀ سبزشُ دارم، دست میزنم به غذاها، ولرم اگه بود یه بار اون دکمه سبزه رو فشار میدم، سرد اگه بود دو سه بار، خیلی سرد باشه پنج بار شیش بار، یخ یخ اگه باشه ده دوازده بار یا چارده پونزده بار شاید هم پونزده شونزده بار، وسطش اگه یهو زیادی داغ شد، دست به هیچ دکمۀ دیگه ای نمیزنم، فقط بلدم درشُ وا کنم، همیشه همین بودم، یه عمر فقط درُ وا کردم و رفتم، بله، یه روزی هم بود که من اومده بودم اینجا و براتون از مایکروویو حرف می زدم
کوریون , فانوس چروک

04:48

شنبه 18 دی 1395
تو بوی آن پیراهنی، که ساعت ها، کنار آتش ایستاده بود
کوریون , برزخ مکروه

04:47

جمعه 17 دی 1395
عاشق دو بار می میرد، آنگاه که می فهمد دوستش دارد، آنگاه که می داند باید برود
کوریون , جماهیر

04:46

جمعه 17 دی 1395
زن که نباس اینجوری بوی شکوفه بده، بوی شامپو بوی پسته بوی بند رخت، زن که نباس این همه دم عید باشه، خنده اش که نباس این همه اردیبهشتت کنه، این جوری یخ کنه تنت، اینجوری بوی بهارش بلند شه، زن که نباس وقتی عرق میکنه موهاش، این طوری بوی بارون بگیره؛ بوی خاکش اون همه خاکت کنه، زن که نباس بوی مسافرخونه بده، بوی روتختیِ چروک، بوی اسکلۀ پشت پنجره، هیچ زنی کاش، این همه بهش نیاد پیرهنت، هیچ زنی کاش، جمع نکنه موهاشُ؛ کِش موهاش نمونه لای لبش، مرد که نباس این همه اسفند باشه؛ دلش که نباس اون همه.. –شت! میذاریش جیران؟ نُچ، یه پیک دیگه بزنیم؟ نچ
کوریون , جیران