درک کردن هم از اون دسته کارهاست که زن های تازه سال، خوب از پسش برمیان، یکیشون همین آیدا، عصرها که می اومد اتاقشُ جمع و جور کنه، یه دو نخ سیگار هم میرسوند دستم، زورم می گرفت قدیم ها، از دامنش، راه رفتنش، از این که میتونه منُ یاشارُ و مادرشُ همزمان درک کنه، البته خب توفیری هم نمی کرد، شده بود شکل جیرۀ سیگار هر روزه اش، باهاس می بود، خودش، دامنش، دلداری دادنش، گاهی وقتا حتی؛ راه رفتنش