histats.com

00:37

یکشنبه 9 خرداد 1395
توضیح داد که این یک جور مدیریتِ از بالاست، توی راه خیلی به این فکر کردم که برای این آدم ها، پذیرفتنِ از پائین، چه شکلی باید باشد
کوریون , رمز چهار تا یک

00:36

یکشنبه 9 خرداد 1395

تو نبودی، تا جای همه خالی باشد

کوریون , برزخ مکروه

00:35

شنبه 8 خرداد 1395

صبح، شرحی ست که به تو نمی آید؛ فاتحِ اغوای لاجوردی ام

کوریون , برزخ مکروه

00:34

جمعه 7 خرداد 1395

سنگ، سارم می کرد

عصرها میان نفرت جلجتا

به خاک سرد تنت

دست می کشیدم

هفتاد از یک صد

ده تن از هفتاد

چشم هایم را

از صلیب منظره می آویختند

چشم انداز، زکات نداشت

و روایات من تا غروب

عصای دست هاشان را

مار نکرده بود

من بارها زنی را

چون چهارپارۀ ابراهیم

در ارتفاعِ مشکوکِ پیوستن

-کشتم

و هفت گاو فربه

هفت خرمن پوسیده را بلعیدند

و نیل

نیل پراکنده

هرگز

برای لکنت من

آغوش وا نکرد

کوریون , مرثیه ای برای باغ های نارنجی

00:33

جمعه 7 خرداد 1395
خواب بودم، سارگینا می‌رقصید، محال بود بتوانم طناب را دوباره پایین بکشم، عصر بخیر استاد، دوباره چه تصمیمی گرفته‌اید؟ خیال دارید باز هم از کلودیا بنویسید؟ نه، دیگر نه، دیگر در توانم نیست، دیگر به سیرک به نوازنده ها راضی نمی شوم، می روم همان جا زیر میز، درست همان جا تمام اش می‌کنم؛ خداحافظ کلودیا، خداحافظ کلودیای مغمومِ من
کوریون , مزامیر ورشو

00:32

پنج‌شنبه 6 خرداد 1395
گاهی خودم را با صدای بلند گوش می کنم، گاهی می روم روی دیوار، از ورامینِ دامنت می افتم، مادرم زنگ می زند که دست، از سر گربه ها بردار، می خندم می گویم گربه بازی توی خون من است، زن خوبی ست، ناچار همسر خوبی بوده، نفرین می کند و از ارتفاع کودکیِ درخت می اندازدم، امروز خروس طولانی را کُشتم، بِسمل دستم را بردم توی جوی، توی شطّ تنش شستم، تو با سقوط برگ ها می رنجی؛ تو با فرو ریختن دیوارها، دلزده تر از قاصدک های بی مقصد، خسته تر از تنِ تاریک فانوس ام، نمی فهمی ام نمی پرسی ام نمی آیی ام
کوریون , مزامیر ورشو

00:31

پنج‌شنبه 6 خرداد 1395
برای من که تمام نهنگ هایم به ساحل زدند، از دریا نگو
کوریون , پاژ

00:30

چهارشنبه 5 خرداد 1395

یه آهنگی هم داره گیتی، اگه تو نیای .. اون سال ها روی کاست داشتمش، اون یکی طرفش عبدالباسط بود، از آقاجون کش رفته بودم، واسه آقاجون خدابیامرز کاست قرآن هم حرام بود، من اگه نمی دزدیدم پسردائیم می دزدید، بابک همون موقع هاش هم خیلی جنم داشت، بابا یه بار مچمُ گرفته بود، زورکی اخم کرده بود که می دونی اگه آقاجونت بفهمه چه بلوایی میشه؟ بعدش طاقت نیاورده بود و زده بود زیر خنده، خنده های بابا امنیت بود، جنم میداد به آدم، کاستُ ورداشتم بردم خونۀ رفیقم، فامیلیش ساکت بود، اسمشُ یادم نیس، باباش اما اونقدری شهید بود که اسمشُ بذارن رو کوچه مون، از اون ضبط دوکاسته ها داشتن، خاله اش خلاف بود، اون دوره ها خلاف ها اونایی بودن که عصرا میرفتن دریا، سیاوش شمس گوش می کردن و پیکان شرابی سوار می شدن، کاستُ دادم خاله اش گفتم یه طرفشُ پر کن برام، پرسیده بود خواهرت چطوره جواب نداده بودم، واسم آهنگه رو زد رو کاست، گفت به خواهرت سلام برسون و لپمُ کشیده بود، منم جوری زده بودم پشت دستش که مادر ساکت، یه هفته نذاشت با بچه هاش، عصرها توو کوچه بدوئیم، مرگ آقاجون تلخ تر از کِش رفتن بود، با پیرهن مشکی، اون یکی طرف گیتی رو میذاشتم، اذا الشمسُ کّورت میگفت و گریه می کردم، بابام اخماشو وا کرده بود اون روزا، بعدش طاقت نیاورده بود و زده بود زیر گریه، این ها رو نگفتم که بگم دلم واسه آقاجون تنگ شده، واسه گریه های بابام، واسه ساکت و بابک، این ها رو گفتم که بدونی هنوز هم گاهی عصرها، سرچ می کنم لینک دانلود، گیتی، اگه تو نیای، کیفیت پایین لطفا

کوریون , ها کردن به شیشه های مات

00:29

سه‌شنبه 4 خرداد 1395
رُل ما عامدانه عوض شده، آن که باید می گریست؛ چندین پرده گریانده
کوریون , خط یک به سمت کهریزک

00:28

سه‌شنبه 4 خرداد 1395
بزرگ تر از، جان به لب رسیدن شده ای
کوریون , برزخ مکروه

00:27

دوشنبه 3 خرداد 1395
زن ها یا به طرز احمقانه ای زیرک اند، یا به طرز زیرکانه ای احمق
کوریون , رمز چهار تا یک

00:26

دوشنبه 3 خرداد 1395
پرنده می گوید، مرد غمگینی از درخت افتاده، باورش می شود درخت، از پرنده می افتد
کوریون , پاژ

00:25

یکشنبه 2 خرداد 1395
تو نیم رخت از تمام رخت دوست داشتنی تره، اوهوم، اوهوم؟! خوشت اومد قربونت برم؟! نه، پس چی؟ خب این قاعده ایه که در مورد همه چیز صدق می کنه، در مورد من چی؟ تو که آدمِ روبرو نیستی، تو آدمِ کنارش نشستنی، آدمِ سر رو شونش گذاشتن، لایک! دوستش داشتم! دوستت دارم کثافت! این دوست داشتنتُ یادت بمونه بعدها، بعدها؟! یه روزی یه جایی که انکارش کرده باشی، تو همیشه منتظر فاجعه ای عزیزم! تو آدمِ منتظرِ فاجعه نشستنی.. ها هاها، این یکی رو تو یادم بنداز، بعدها؟! اوهوم .. بعدها ..
کوریون , جیران

00:24

یکشنبه 2 خرداد 1395

یه روز از خود میدون توپخونه تا سر سیمتری می‌دوئم برات، یه روز که هفده سالم باشه، یه روز که تنم زار بزنه، پیرهنِ از کربلا اووردۀ مامانم، دِ بند کفش نمی بندم اون روز، همون‌طور یهوئکی دفتر چهل برگُ می‌زنم زیر بغلم، گل میندازه گونه‌هام برات، کفترجَلدهامُ میدم داداشت، نرم می‌کنم دلشُ، سر دیگِ نذری، ملاقه جاروئی می‌برم واسه خاله‌ت، اونوخ .. باهاس بشینی رو پله‌های انباری، بگی می‌دونی بابام عرق می کشه این پائین؟ دلم هرّی بریزه که آخ آخ.. مامانت اگه بفهمه چی؟ تا ماه رمضون دو هفته‌س، نجسی خوردن نداره این وقت سال، بعد تو گل بنداز؛ گونه‌هاتُ برام، اون شکلی‌ها اون‌طوری‌ها، خاطرخواه ترم؛ از دستم در میره دستم، میذارمش رو زانوهات، یهو میگم چته؟ چرا می‌لرزی گُلی، حیف نی؟ حیف نی غصه‌َت بشه؟ بعدش آره، بعدش نیگام می‌کنی، یه روز که هفده سالم باشه عصرش، سینه میدی جلو، موهاتُ با دوتّا انگشت میدی پشتِ گوش‌هاتُ میگی؛ امساله رو .. صدبرگش نکردی چرا؟ دوسَم نداری مگه؟ پا میشم میگم بابا! دوره دورۀ حرف‌های کوتاهه، هرچی که بگم، نگم دوستت دارم، قبولش میکنی؟ آدم که چیزهای یواشکی‌شُ .. بعد تو می‌پَری وسط حرف‌هام، میگی یعنی دیگه کتابَ‌م نمی‌کنی؟ بلند میشم که قیافه بگیرم برات، بندِ کفشم می‌مونه زیرِ پام، آخ آخ می‌زنی زیر خنده، دلم غنج میره برات، خاک‌ شلوارمُ که پاک می‌کنم، نیگا می‌کنم به قمری‌های ایوون، آخه نه که نیمرخمُ بیشتر دوست داری؛ واسه همون، بعد صدامُ خَش میندازم میگم، اگه کتابی باشه، من و تو تووش با همیم .. هیج‌جا نمیرم، عرق سردِ دستات اگه نباشه ..

کوریون , ها کردن به شیشه های مات

00:23

شنبه 1 خرداد 1395
وای از تو که خاکِ خواستن نیستی، وای بر من که آسمانِ تماشایی
کوریون , برزخ مکروه

00:22

شنبه 1 خرداد 1395
اثاثش را چیده روی هم، کنار دیوار اتاق خواب، مالک جدید جواب کرده، دارد جمع می کند برود گوشه ای، کناری، چهل متری بگیرد برای خودش، سیگار ماتیکی را می‌دهد دستم، عقم می‌گیرد، میبرم توی سینک خاموشش می‌کنم، می‌پرسم -داد میزنم- کرایه‌ش چقدری هست؟ ببینم اقلا می‌شود یک‌جوری، اتاق را ندهد برود؟ فندک می خواهد، می گیرد می گوید که دارد خراب می‌کند کلا، بساز بفروش است زن قحبه، خواب می رود دست هام، کشوها را می گردم، می گوید -داد می زند- کشوهای خودتونُ باز کن .. زیر لب لیچار بارش می کنم، جوراب را برمی‌دارم، می پرسم - آهسته می‌پرسم- لباس هاش کجاست؟ می گوید -با خنده می گوید- با خودش برده
کوریون , ها کردن به شیشه های مات

00:21

شنبه 1 خرداد 1395
پروانه ای که می رفت، به صیادی که برمی گشت، لبخند می زند هنوز
کوریون , پاژ

00:20

شنبه 1 خرداد 1395
از تنها گذاشتن من، دست بردار
کوریون , برزخ مکروه