پرواز هشتصد و هفت 

آخرین اعلان 

مسافرین محترم 

-و من قرار نیست بشنوم 

پیرمرد، سری تکان می دهد 

و من، سالن سیگار را 

فراموش می کنم 

بلیط تون لطفا 

چرا ؟ 

چرا نابود شده همه چیز؟ 

چرا کنار خودت نیستی؟ 

و دست هات دیگر 

از مسیر عادت هر روزه 

به تسکین نمی‌رسند؟ 

آقای محترم! 

کمربندتون! 

 رسیدن، ممکن نیست 

و ما تنها 

زمانی می فهمیم 

که یک روز عصر 

مسجد جامع

 از خرما، خالی مانده باشد 

شما دانشجویی؟ 

دو ساعت پرواز 

آدمُ دیوونه می کنه ..

من کاپیتان پرواز 

هم اکنون، از آسمان تهران..  

سفر خوب و ایمنی را ..

-و من قرار نیست بشنوم 

"مرغ آبی رنگ من مرده" 

و صندلی من، دیگر 

به حالت اول، برنمی گردد 

غمگین نیستم 

اتفاق تازه ای نیفتاده 

ماهی ها هم 

 هر سال می میرند 

و ما هر سال 

تنگ های خالی را 

دوباره پر میکنیم 

آقا؟ چرا گریه می کنید؟ 

و من قرار نیست بشنوم

قرار نیست گریه کنم 

قرار نیست فراموش کنم

من حتی 

 میان همین خطوط 

جسارت سقوط نداشتم 

هم اکنون در فرودگاهِ 

لطفا کمربندهای خود را

تا توقف کامل ..

چرا؟ 

چرا گفته بودم دوستت دارم ؟

وقتی "پرنده مردنی ست"؟